مفروضم که مرگ را از دو حالت خارج نخواهد بود.

1- بینش «پُل محور»

عالم دیگری در پیش باشد و انواع مکاتب مرگ را به صورت «پُل» تصور شدهـ و گویا که حیات به دیگر گـونـه‌ای امتداد باشد.

2- بینش «پووفـــ»

پووفــ و دیگر هیچ! بــِ واقع پیوند به نیستی و عدم وجود مطلق

||---------------------||

در هر دو «پوچی» را به شدت محـسوس است.

مرگ و ادامه حیات در قالب دیگر، خـُب سپس چـِ؟ بـهشت یا جـهنم، نهایتش کــه چــِ؟ بعدشـ؟ و بعد از بعدش چــِ؟ ختم ب کجـا؟ تا ابد در زنجیرِ تناسخ؟ تا ابد در پارگـیِ جـهنم و یا شـادمانی بهشت؟ که چی؟ نهایت؟ پایان؟

گزاره‌های مذکور در مورد سیستم «پووفـــ» نیز صد است. زمان، انرژی، تلاش، شادی، غم و بسیار دگر غیره در طول عمر بشر |-مکث-| و بار دیگر پرسش: که چی؟ پووفـــ؟

||---------------------||

رخدادِ مرگـ، اجتناب ناپذیر و البته مطلقِ واقعیت است! و این تلخ‌‌ترین و در عین حال شیرین‌ترین ویژگی مرگـ است.

شیرین برای من و تلخ برای دیگرانِ من

منبع اصلی مطلب : گزافــِ
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت : نـامش را مرگـ.